ضربان قلبم کیانا،ضربان قلبم کیانا،، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

کیانا یکی یه دونم

واکسن 6 ماهگی فندقی

امروز فندقی و بردم تا واکسن 6ماهگیو بزنه کمی گریه کرد اما زود فراموش کرد و خدارو شکر تب نکرده عسلیم. اومدیم خونه براش غذا درست کرده بودم دادم خورد و کلی با هم بازی کردیم و الانم مثل فرشته ها خوابیده. ...
16 مرداد 1391

تولد نیم سالگیت مبارک عشق مامان

امروز تولد نیم سالگیه کیانای نازمه که 6ماه پیش پا گذاشت تو خونه قلبم و تا آخر عمرم مالک قلبم شده و من هم با تمام وجودم ستایشش میکنم و از خدایه مهربونم که این هدیه زیبا رو بهم داده تشکر میکنم و میخوام کیانای نازمو همیشه سلامت نگه داره و روزی شمع 160 سالگیشو روشن کنه . عاشقانه دوست داریم دختر نازم که شدی تمام لحظه های زیبای من و باباییت. دختر ناز و قشنگم همدم فردای مامان سر بزار رو سینه من حرف بزن برای مامان این تویی شعر تولد تویی اوازی دوباره تویی از فصل بهاران واسه اغازی دوباره دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو غنچه تازه باغی که شدی فصل بهارم تو...
12 مرداد 1391

عروسکمی کیانا

همرنگ تمام آرزوهای منی  غارتگر قلب و جان ، دنیای منی  دور از تو نفس کشیدنم ممکن نیست  من ماهی تشنه ام تو دریای منی ...
10 مرداد 1391

کیانا کنار تو چه آرومم

کنار تو چه آرومم چه خوبه من تو رو دارم همه دلواپسی ها رو به دست باد می سپارم کنار تو پراز حسم یه حس عشق و شیدایی یه حسی تو دلم میگه تو اون امید فردایی کنار من که می مونی خوشی هم موندگار میشه خزون کم میشه از تقویم همه فصلا بهار میشه چه خوبه خنده های تو شده مهمون این خونه نفس های پر از عشقت شده با من یه همخونه کنارم هستی و عشقم تویی شاخه گل نازم تو وقتی با منی انگار پر از شوق یه پروازم قدم برداشتنت با من میشه معنای خوشبختی با تو آروم آرومم نمی ترسم من از سختی تو دنیای منی این همون دوست داشتن م...
9 مرداد 1391

غذا خوردن فندقی مامان

کیانا فندقی مامان غذا خوردن و شروع کرده و موقع خوردن تمام لباس و دست و صورتشو کثیف میکنه و اینقدر با نمک میشه آخه همراه غذا حتما باید انگشتاشم بخوره بعد میماله به موهاش و چشماش خلاصه که برنامه داریم با غذا  خوردن فندقی      اینجا مثلا تمیز غذا خورده دخملم.فدای تمام کارهاشم ...
9 مرداد 1391